باز هم، ای دختر پیغمبر اکرم، بمان

مرهم درد علی ای درد بی مرهم بمان

زندگی رو به راهی داشتم چشمم زدند

کوری چشم همه با شانه های خم، بمان

دست های تو شکستش هم پناه مرتضی است

تکیه گاه محکم من، پیش من محکم بمان

تو نباشی پیش من اینها زمینم میزنند

این نفسهای شکسته قیمت جان من است

زنده ام با یک دمت پس لطف کن یک دم بمان

ای علمدار مدینه، پای این پرچم بمان

کم ببوس دست مرا دارم خجالت میکشم

من حلالت میکنم، اما تو هم یکم بمان

«آب ها از آسیا افتاد» خوبت میکند

یار هجده ساله، هجده سال دیگر هم بمان

رفته رفته کار من دارد به خواهش میکشد

التماست میکنم پیشم بمان، پیشم بمان

(علی اکبر لطیفیان)