اجازه هست بگویم چقدر خسته شدم...

اهل بیت(ع)-عاشقانه

 

نشسته ام که برای دلم هوار کنم

جواب کرده طبیبم، بگو چه کار کنم؟

 

اجازه هست بگویم چقدر خسته شدم

اجازه هست که نفرین به روزگار کنم؟

 

نگاه کن چقدر رنگ و روی من زرد است

چگونه این همه پاییز را بهار کنم؟

 

برای باختنم هیچ در بساطم نیست

ولی دوباره هوس کرده ام قمار کنم

 

چقدر ساده مرا گیسویت به بند کشید

خدا نیاورد آن روز را فرار کنم

 

اگر دو چشم تو، یعنی دو تا غزالت را

خدا به من بدهد، شیر را شکار کنم

 

من: عاشق تو، تو: معشوق من، بفرمایید

ازین دو تا به کدامینش افتخار کنم؟

 

من عاشق تو نبودم که آخر عمری

کنار زلف تو تسبیح اختیار کنم!

 

ببین در آب خودت را و حق بده بعداً

نمی توانم اگر گریه را مهار کنم

 

ازین به بعد حلالت نمی کنم بروی

چقدر پنجره را خرج انتظار کنم؟

 

ببین چگونه گرفتار کرده اید مرا

بگو چه کار کنم من بگو چه کار کنم؟!

نه پای رفتن دارم، نه روی رفتن... آه!

خدا نخواست ازین دردسر فرار کنم

 

بزرگ نیستم اما فقط اجازه بده

که سر فدای شمای بزرگوار کنم

علی اکبر لطیفیان

سلام...

سلام خيلي غرق كارشديم ...

يا شايدم بازي...

دلم برا رفيقام تنگ شده...

حسن آقا اسماعيلي مهدي ورمقاني

شهاب آدينه ...

مكافات... مقداد...

و...

چقدر دور شديم ...يا امام حسين تمام خوشحاليمون اينه كه در پناه توييم...

مسلميه ...

دوسال بود مسلميه كربلا بوديم...

ولي انگار امسال قسمت نيست...

  يا مسلم ابن عقيل (ع)

كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست

هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست

 

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد

آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست

 

جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست

بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست

 

موي من را دم دروازه به ميخي بستند

همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست

 

زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد

روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست

 

دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود

چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست

(علي اكبر لطيفيان)

التماس برا عرفه...

سگ ولگرم و نگزار از اينجا بروم...

در اين خانه اگر پوزه نمالم چه كنم...

كم آوردم...

شير هم كه باشي...

جلو جماعت گاو كم مياوري...

ناله شاه كاظمين كجا...

ناله ی وا جگر نزن اینقدر

جگرت را شرر نزن اینقدر

 

با صدای نفس نفس زدنت

پشت در بال و پر نزن اینقدر

 

بیشتر می زنند بر روی طشت

ناله بیشتر نزن اینقدر

 

پشت در هیچ کس به فکر تو نیست

پس سرت را به در نزن اینقدر

 

صورتت را مکش به روی زمین

خاک را بر قمر نزن اینقدر

 

سن و سالت نمی خورد بروی

آه! حرف سفر نزن اینقدر

 

وسط کوچه ات می اندازند

به لب بام سر نزن اینقدر

 

عمه ات را صدا بزن اما

ناله یا پدر نزن اینقدر

 

ناله بر شاه کاظمین کجا؟

ولدی گفتن حسین کجا؟

 

ﻧﻘﺎﺭﻩ ﺑﺰﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺎ ...

ﺳﻼﻡ 

جاﻫﻤﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺁﻗﺎ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﺮﻣﻨﺪﻣﻮﻥ ﮐﺮﺩ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺧﺮ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺘﯿﻢ  ﺑﺎﺯﻡ ﺣﺎﺝ ﻣﯿﺜﻢ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻣﺨﺼﻮﺻﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ ...

الاﻧﻪ ﻣﯽ‌ﮔﯿﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻋﺮﻓﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﺑﺎﺷﯿﻢ ...


من

ايل و تبارم فدات حسين...

مرحوم کربلایی احمد حسینعلی تهرانی می فرمودند :

"روزی در حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام مشغول عشق بازی با آقا بودم و از دست خودم شاکی به دامان آقا پناه می بردم . در همان حال به حضرت عرض کردم : حسین جونم ... ، پسرت علی اکبر علیه السلام بود پسر حسین پسر علی علیه السلام . برادرت هم عباس علیه السلام است و او هم فرزند علی علیه السلام . خود شما هم که حسین پسر علی علیه السلام هستی . همگی شما گُلِ سر سبد عالم وجودید و فرزند علی علیه السلام .

" "من چه خاکی به سرم کنم که اصل و نسب درست حسابی ندارم ؟ " "  

*همان موقع شخصی از مومنین که واسطه ی بین من و حضرت بود ؛ و سخنان ما را رد وبدل می کرد ، نزد من آمد و گفت :

" حضرت ، از این سخن شیرین تو خنده اش گرفته است "

عرفه...

نميدانم زائر ميشوم يا نه...

اين شك سخت آزارم ميدهد...

و زينب با خود گفت آيا دوباره او به خيمه ها بر ميگردد يا نه...

چه بگويم كه حتي پيراهن كهنه اوهم برنگشت ...

همه رفتند شمر ول كن نيست...