غزل مرثیه

 از دل زار و سینه ایی بی تاب

السلام علیک یا ارباب

درطلوع همیشه ات بر نی

محض دل های بی قرار بتاب

تا نرفتم ز دست آقا جان

این غلام سیاه را دریاب

یک اشاره برای گریه بس است

به علی اصغرت ندادند آب

شب هفتم برای این روضه

ناله ها کردم که وای رباب

بوی شش گوشه میدهد این آه

قبره فی قلوب من والا


شهید حسین صحرایی

حسین جان سلام حالا که رفتی جای خالیت خیلی حس میشود کاش بودی تا هفته بعد با اردوی امام الرئوف میرفتی مشهد.

کاش بودی تا مثل همیشه میونداری میکردی.

کاش بودی تا دل ما خون نمیشد.

کاش بودی تا حسن آقا فاضل اینهمه داغون نمیشد.

کاش بودی تا بچه های گروهت روپیگیری میکردی.

کاش بودی تا حجره ات اینقدر دلگیر نمیشد.

کاش...

کاش...

راستی حسین شب های جمعه پیش ارباب مارو یادت نره

کاش ماهم به تو و برسیم.

راستی میگن چشم های ارباب خیلی خوشگله جای ما هم نیگا کن .

حسین ما دوتا اردو باهم بودیم پس به گردن هم حق داریم .منو فراموش نکن...

خیلی دوست دارم. هیچ وقت این اس ام اس یادم نمیره

... تو زندگی بی شهدا...

تقدیم به آقا شاهزاده علی اکبر(ع)

باسم رب الحسین علیه السلام

از سینه اگر چه می کشم آه برو
جان می دهم از این غم جانکاه برو
بگذار کمی ببینمت حوصله کن
بگذار ببوسمت و آنگاه برو
بابا به فدای تو چه مردی شده ای
قدری پسرم مقابلم راه برو
یک لحظه اگر نبینمت می میرم

حالا چه رسد به اینکه تو... آه برو
تو می روی و هر قدمت می گوید
دستم شده از دست تو کوتاه برو
از رفتن تو هنوز هم بی خبرست
پس تا نشده رقیه آگاه برو
شرمنده برای بدرقه آبی نیست
بابا علیم خدا به همراه برو