تبليغاتX
آقاجون
آقاجون
"حسين جان"كسي كه عشق تو دارد،دگر چه كم دارد...

داشتيم ميرفتيم عروسي...


پسر عموجونم...

ايشالا شهيد بشه...

كاش ...

بيت الرقيه و روضه هاش...

فني گر...

شهدايي...

سالييانيست كه از داغ حسين لطمه زنم...

تف به ريا...

كوچك ولي كاري...

ياد محرم بخير...

داداش مهدي اكو چي...

اميد وارم كه لذت برده باشيد و خطرات براتون تجديد شده باشه

 ادامه دارد...


برچسب‌ها: رفقا
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط میوندار

سلام اين پست فقط روايت  عمره به زبان تصوير

ببينيدو لذت ببريد.

روياي بزرگتر شدن خوب نبود...

اي كاش تمام عمر كودك بوديم...


    

ميثم جونم...


خيلي دور شديم از هم ديگه...

جونم فداش....

ياد اردو جنوب بخير...

آقا داداشم...

آمل...

جووني ...

صلي عليك يا علي بن موسي الرضا(ع)...

چقدر گريه كردم...

رو دستشون نباشه...

امام رضا به دلاشون نيگا كرده بود...

اين يه سري از خاطراتمه ايشالا در آينده ادامه شو ميزارم بالا...

التماس دعا.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط میوندار

سلام ايام وفات خانوم ام البنين (ع) هست دلم گرفته گفتم يه شعر بزارم بالا شما هم حال كنيد...

پارسال توفيق بود رفتيم جلسه حاج محمود... ببينيم امسال چي ميشه...



بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه، روضه می خواند

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه، ولی خبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو 

ستاره بودی و یک دفعه آفتاب شدی

برای خانه مولا که انتخاب شدی  

به خانه ی ولی لله اعظم آمدی و

دلیل عزت قوم بنی کلاب شدی

به جای این که شوی مدعی همسری اش

کنیز حلقه به گوش ابوتراب شدی

تنور خانه ی حیدر دوباره گرم شد و

برای چرخش دستاس انتخاب شدی

چهار تا پسر آورده ای برای علی

که جای فاطمه ام البنین خطاب شدی

دلت همیشه چنین شوهری دعا می کرد

تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شدی

اگر چه ضرب غلافی به بازویت نگرفت

میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت

تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد

به چادر عربی تو خار گیر نکرد

تو را که فرق علی دیده ای و خون حسن

به غیر کرببلا هیچ چیز پیر نکرد

به احترام همان تکه بوریا دیگر

زمین خانه ی تو نیت حصیر نکرد

از آن زمان که شنیدی خزان گل ها را

هوای کوی تو باغ دل پذیر نکرد

چه خوب شد که نبودی و کربلا بینی

که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

به نعل تازه گرفتند تا بدن ها را

به ضرب دست و لگد می زدن زن ها را

علي اكبر لطفيان



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط میوندار

اينم يه عكس از زمان و نوجوانيم...

اون موقع تازه داشتم حزب اللهي ميشدم...

يادش بخير چه دوران خوبي بود همه دوسمون داشتن...

تقديم به همه رفقاي قديمم و آقا سيد امير و حسن آقا كرد ميهن كه خيلي زحمت منو كشيدن...


ادامه دارد...


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط میوندار

سلام اين فاطميه ام تموم شد ايشالا كه مادر ازمون راضي باشه...

ولي من نميدونم چرا محرم سيد الشهدا يه چيز ديگه است...

بخدا رفقا به لطف مادر خوب گريه كرديم تو اين ايام ولي دل آدم سبك نميشه.

محرم بعد روضه آرامش داري ولي فاطميه اينجوري نيست.

ما تو فاطميه ام برا سيد الشهدا ميخونديم و گريه مي كرديم...

حاجتمونم اين بود ظهر اربعين برسيم كربلا...

كربلا قابل توصيف نيست بايد بچشي تا بجونت بشينه...

خيلي دل تنگ شدم نميدونم چرا...

بيشترين جايي ام كه خاطره دارم همين عكس خيلي برام شيرينه  انگار ارباب بغلشو باز كرده و منتظرته...

زهراست بي حرم ... حسين بي كفن...

ديگه نميتونم بنويسم...

يا اباعبد الله ... يا سيدنا الغريب... يا سيدنا مظلوم...يا سيدنا العريان...



برچسب‌ها: كربلا
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط میوندار

سلام ببخشيد دير مطلب گذاشتم در گير فاطميه هستم...



 

تا میرود زدیده ام آن صحنه های داغ

ای زخم سینه تا دم در میبری مرا

ای زخم با لباس سفیدم چه کرده ای؟!

داری شبیه حوصله سر میبری مرا

 

گفتم کمی بخوابم و آرام تر شوم

اما دوباره درد،سراغ مرا گرفت

میخواستم بچرخم و پهلو عوض کنم

ناگه رگی زپهلوی من بی هوا گرفت

 

شستم سر حسین و حسن را به دست خود

خوب است اگر چه  فضه که مادر نمیشود

فضه سریع باش تنوری درست کن

الآن علی می آید و دیگر نمیشود...

 

مشغول استراحتم ای زخم لج نکن!!

وقت نماز شب نشده پس تو هم بخواب

ای زخم لااقل دهنت را کمی ببند

ترسم ز خنده­ی تو شود دیده ام پر آب

 

طرحی زدم ضرورت پنجاه سال بعد...

حیدر ببخش این همه محتاطی مرا

باید کفن ببافم و پیراهنش کنم

 اسما بیار جعبه خیاطی مرا

 

یک مشت استخوان چه کند رخت خواب را؟

هر جا ردیف شد سر خود می گذاشتم

فکری به حال زینب بی خواب من کنید

ای کاش مرده بودم و دختر نداشتم....

 

محسن عرب خالقی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط میوندار


چشمی شبیه چشم تو گریان نمی شود
زهرا حریف چشم تو باران نمی شود
گیرم که نان بعد خودت هم درست شد
نان بدون فاطمه که نان نمی شود
برخیز و باز مادری ات را شروع کن
فضه حریف گریه ی طفلان نمی شود
بدجور جلوه کرده کبودی چشم تو
طوری که زیر دست تو پنهان نمی شود
معجر بزن کنار و علی را نگاه کن
خورشید زیر ابر که تابان نمی شود
فهمیده ام ز سرفه ی سنگین سینه ات
امشب نفس کشیدنت آسان نمی شود
ای استخوان شکسته ی حیدر چه می کنی؟
با کار خانه زخم تو درمان نمی شود
من خواهشم شده ست که زهرای من بمان
تو با اشاره گفتی علی جان نمی شود
گفتم که روی خویش عیان کن ببینمت
گفتی به یک نگاه به قرآن  نمی شود


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط میوندار

از بوی تنور فاطمه (س) فهمیده ام....

سالی که نکوست از بهارش پیداست...

اره امسال عیدمون با فاطمیه ایام مریضی مادر مون شروع میشه ...

خلاصه حواسمون باشه ما اول بچه مسلمونیم بعد ایرانی...

من به نوروز 13 به در اعتقاد دارم ولی حضرت زهرا به همه اینا ارجعیت داره...

نشه برید شادی کنیدا...

فاطمیه مظلوم و غربت داره...

محرم همه میان ولی فاطمیه برا محارمه برا اهلشه...

قبل از حساب صبح قیامت که میشود...

اول برای مادرمان گریه میکنیم...

ایشالا جزو این فاطمیون باشیم...



نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم فروردین 1391 توسط میوندار

امسال بهار بی تو چون پاییز است...

تقویم به گور پدرش میخندد...

سلام سال نو مبارک امسال سال تحویل جاتون خالی تو صحن گوهر شاد بودم ایشالا سال پر کربلا پر از زیارت و...

ایشالا سال ظهور آقا باشه راستی امسال توفیق زیارت حضرت آقا داشتم...


برچسب‌ها: امام زمان, عج
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم فروردین 1391 توسط میوندار

سلام امروز میخوام عکس چندتا از دوستای خودمو بهتون نشون بدم...

این رفقا خدایی دوستایی خوبی برا من بودن من با این آدما خیای گریه کردم .خیلی خندیدم.خیلی سینه زدیم

وخیلی...خلاصه  زندگی کردیم باهم...

اما مدتی از هم دیگه دور شدیم و این مسئله منو خیلی ناراحت کرده...

چون همش فکر میکنم من کم گذاشتم تو رفاقتم...

قدیما که سنمون کم تر بود خیلی بیشتر خوش بودیم...

ولی من هنوز اینارو خیلی دوست دارم...

ومیدونم یه روز اگه بمیرم اینا میان بالا سرم گریه کنن...

امید وارم همیشه سالم موفق باشن . از آرزوهام اینه که بتونم با اینا برم کربلا...

 رویای بزرگتر شدن هیچ خوب نبود...

ای کاش تمام عمر کودک بودیم...


آقا منصور


داداش مهدی


محسن جونم


خدایی دوسشون دارم...

ما با هم زیاد نوکری کردیم...

ایشالا شهید شیم...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 توسط میوندار

سلام تعجب نکنید لالا چوک از اون دسته کلماتی  هست که از درون آدم طراوش میکنه...

لالاچوک طراوش درونی نسبت به برادر زاده 10 ماهه ام هست که اسمش هدیه است...

خیلیشیرین ودوست داشتنی و خوردنی هستش...

شبیه بچه گی های خودمه...

تپل و لپو... ماشالا...

اینم یه عکس بامزه




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 توسط میوندار

سلام این دفعه میخوام در مورد یکی از دوستان دیگه یه مطلب بزارم لذت ببرید و اون کسی نیست جز آقا مقداد راوند...

مقداد راوند معاونت حوزه علمیه امام رضا(ع)

استاد دروس سیوطی و مغنی الادیب...

از سخنران های قدیمی مجموعه (3 سال زور آباد)

دارای هوش بسیار در مباحث اقتصادی...(دلار)$$$$$$$$$$$$$$$$$$

بسیار خوش اشک...

ارادتمند به حضرت شاهزاده علی اکبر(ع)

بسیار خوش تیپ...

 خوش خوراک...(این ویژگی همه دوستان من هست)

بسیار طنز پرداز و شوخ طبع...

علاقه مند به فیلم و سینما...

روابط عمومی بالا(آقای پور مظاهری )

بسیار علاقه کردن به گلدان کردن اشخاص

و در آخر بد اخلاق و زود رنج...از بد اخلاقی منظورم عصبانیت دقیقه ایی هست و بعدش آروم میشن...

و یکی از دوستان خوبه بنده که انصافه خیلی برا من زحمت کشیده..

در آخر اینکه ایشون از طلاب ممتاز مدرسه شیخ عبد الحسین(ع)

هر کی از دوستان نکته از ایشون دارن نظر بزارند...



نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم اسفند 1390 توسط میوندار

سلام یاد پست اول آقای اسماعیلی افتادم که بجای آدم رو سگ وقت بزاری بهتره...

واقعا این حرف حرف فنی هست .

دیشب یه کسی که خیلی دوسش داشتم منو خراب کرد.کسی که بخاطر اون از دوست و آشنا حرف خوردم...به خاط اون جلو همه رفیقام واستادم...

ولی آخرش چی شد ...

 بی خیال بزرگترین مشگل من مهربون بودنمه...

دیگه هیچ وقت برای کسی دیگه اینجوی مایه نمیزارم...

هیچ وقت هیچ کس رو اینجوری دوست نداشتم ...

حالا داره بهم خیلی سخت میگذره...

توقع نداشتم...

سهراب صبر کن!!!! گفته بودی قایقی خواهی ساخت...قایقت جا دارد...من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم...

در پناه صاحب الزمان(ع)


برچسب‌ها: دلگیرم
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط میوندار

سلام میخوام در مورد ارمیا خودم براتون بگم ...

هر چند در واقع اون ارمیا محمود صدری هستش...

این آقا یکی از صمیمی ترین دوستان منه البته مثل برادر بزرگ همیشه کمکم بوده تو خیلی جاها کمکم کرده.

دقیقا نمی دونم از کی با هم آشنا شدیم ...

ولی حدود 6 سال هم دیگه رو میشناشیم .

از خصوصیات این آدم بگم:

فکور

خوش صدا

دلسوز

سخت گیر

زودرنج

ادبی و اهل رمان و...

فکر کنم تابستون 88 تو صحن گوهر شاد با هم صیغه اخوت و برادری رو خوندیم...

و شدیم داداش...



برچسب‌ها: ارمیا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 توسط میوندار

سلام شرمنده دیر به دیر مطلب میزارم یه مدت دگیر حوزه ام نمیتونم بیام خونه حوزه اینترنت نداره...

ایشالا امشب راهی حرم امام مهربانی ها هستم خیلی دلم تنگ شده بود برا آقا...

میگن مشهد هوا خیلی سرده...

ولی من میخوام برم پیش آقا از شون تشکر کنم به خاطر کربلا هایی که رفتم ...

رفقا همه مشهدیم و این خیلی جالبه و خیلی حال میده.

جای همتون زیارت میکنم...

خسته افتاده ز پا آمده زانو میزد...

حاجتی داشت به آقای خودش رو میزد...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 توسط میوندار

سلام امروز میخوام در مورد یکی از مربیام و یکی از اولین کسایی که دست منوگرفت و با  امام رضا(ع)  آشنا کرد و خیلی زحمتمو کشید  براتون بگم....

از ویژگی های این آدم بگم براتون:

1.بسیار جذاب

2. بسیار با فکر و خوش فکر

3.بسیار خوش صدا و سوز بالا

4.البته کمی هم عصبی

5.بسیار متعهدو جهاد گر

6.بسیار خوش عکس.

7 بسیار خوش غذا

8.بسیار خوش سلیقه

9. کمی هم مرموز

10. دهن دانش آموز رو سرویس میکنه

11. بسیار دوست داشتنی.

و یه سرس نکات که فقط بین من و ایشون هست توی رابطه 7 سالمون

ایشون یکی از مداح های بزرگ کرج هست.

دوستان دیگه هم اگه نکاتی در مورد ایشون دارن نظر بزارن



این عکس مال فاطمیه سال 90


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390 توسط میوندار

سلام تو این چند روزه برام یه اتفاقاتی خیلی ناراحتم کرد.


آدم رفیق چندین و چند ساله اش رو به خاطر یکی دیگه بفروشه .

یا اینکه رفیقت یه کم بزرگ بشه و چند نفر دور ورشو بگیرن برا رفیقش کلاس بزار...

آدم دوست داره خودشو بکشه ...

حیف که خودکشی حرومه وگرنه مثل این عکس خودمو خلاص میکردم...

از دست رفیقان گله ایی نیست...

گرم هم گله ایی هست دگر حوصله ایی نیست...



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 توسط میوندار

آقا سلام...خوب هستید دلم خیلی براتون تنگ شده...خودم خوب میدنم لایق این همه محبت شما نیستم که سفارش کردید من دوبار رفتم کربلا...

ولی آقا یه چیز رو از ته دلم میگم

اونم اینکه دوستون دارم و تو این دنیا کسی رو به غیر از شما ندارم...

هیچ وقت منو ول نکنید...من بدون شما میمیرم ...

همه از مهربونی شما میگن ماهم به این مهربونی دل بستیم ...

قول میدم خوب بشم...

یادش بخیر گرمی باران دیده ام ...

در سردی زمانه میان حریمتان...

هرکی تونست یه بیت شعر بزار و نظر بده...




نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 توسط میوندار

اینم یه عکس قشنگ از حرم شریف کاظمین

میگن هرکی حاجت داره (زن و پول )از امام جواد بخواد....

ولی خیلی شبیه مشهد دل آدم اونجا برا امام رضا تنگ میشه...



نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 توسط میوندار

روز مرگم ...

زیرنعشم...

 بخونید سینه زنها روضه ارباب...

حسین (ع) بی کسم  منو دریاب...

حسین (ع) همه کسم تویی ارباب...

دلم یه دفعه برا حسین وحید تنگ شد...



نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390 توسط میوندار

سلام این عکس مال پارسال همین ایام بود که کفاره گناهامودادم...

خیلی سخت بود همه کارامو انجام داده بودم که برم کربلا.شب قبل حرکت بود خیلی خوش حال بودم داشتم نوحه سیب سرخی گوش میدادم ...

از غم تو یا حسین همیشه دلم بی قراره...

 گفتم بیام حسینیه از رفقا خدافظی کنم.

برف اومده بود هوا سرد بود.رسیدم سر کوچه حسینیه باید از خیابون رد میشدم.

سیب سرخی داشت میخوند:

انگاری باسنگ زدن شیشه دلم رو شکستن...

من داشتم از خیابون رد میشدم ...یه دفعه دیدم کف خیابونم و به شدت داره ازم خون میره... اولین چیزی تو ذهنم بود این بود یعنی میتونم برم کربلا...

خلاصه رفتم بیمارستان وکه ایشلا بمونه تو پست های بعدی...



نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390 توسط میوندار

گفت : در می زنند مهمان است
گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است

 مزن این خانهء مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما

 

گفت: آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم

 و اگر روضه ای به پا داریم
پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما

 

آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر، اما

 

بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...

سید حمیدرضا برقعی


 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط میوندار



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط میوندار

ایام رحلت یا بنا به قولی شهادت پیامبر اکرم(ص) از راه رسیده...

هر گاه بر اهل بیت سختی زیادی وارد میشد رو به مدینه ندا میدادن  وا محمدا .

از آقای فاطمیه نیا (دامت برکاه) شنیدم که توسل به پیامبر درد و سختی رو کمتر میکنه.

این روز ها بد ترین روز ها برای مادرمون حضرت صدیقه(س) است

آجرک الله 

راستی این سه روز آخر ماه صفر خیلی نحص و هست تا میتونید صدقه بدید

التماس دعا...


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط میوندار

کربلا نرفتن سخت است...

کربلا رفتن سخت تر...

تا نرفته ایی شوق داری...

تا میروی شوق مردن...

کربلا رفته ها میدانند!

بعد از کربلا روضه ها مکشوف میشوند...

مثل زهر بر جگر...

مثل خشکی بر لب...

مثل تیر بر گلو...

دل از دست میرود...

 دل بی قرار میشود...

چرا اینطور است؟

چون دگر حرم عباس نیست تا در حریم امن سقا آرام شوی...

                         ادخلو ها بسلام آمنین...               

آن روز که در عراق بودیم...

خوش بود که بی فراق بودیم...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 توسط میوندار

ما نذر کرده ایم که یک روز حرم وقت اذان

    سر ما را به هوای علی اکبر بزنند...

ایشالا امروز راهی کربلاییم ایشلا یه روز همه رفیقام که حرم ارباب ندیدن اونام بتونن بیان به خصوص میثم -مهدی ورمقانی-حمید دهقان-مهدی قنبر-محمود صدری و...

قول میدم بین الحرمین یادتون کنم

شماهم دعا  کنید که ما دیگه بر نگردیم. من دیگه هیچی از ارباب نمیخوام فقط خودشو میخوام.

میدونم خواسته زیادی...

ولی ارباب جان علی اکبرت...

من بی مایه کجا و ...سخن از یار کجا...



نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم دی 1390 توسط میوندار

امشب  شیخ حسن آقا خیلی از غصه های حضرت رباب(س) گفتن به همین خاطر یه شعر گذاشتم که استفاده کنید اگه کسی اشکی ریخت برا ماهم دعا کنه...

بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است
کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده
با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت
بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده انظار می شود
ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود
از روی نیزه راس عزیزت رها شود
یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده
گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد
پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده
با خنده خواب رفته تماشا نمی کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی کند
بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست  دست خودت را تکان مده
دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود
بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
***حسن لطفی***
 


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط میوندار

روزم بدون نام تو فردا نمی شود

این دیده جز برای تو دریا نمی شود

 

هرکس به وزن بال مگس بر تو گریه کرد

بر تو قسم به دوزخ حق جا نمی شود

 

وان کس که از گدایی کویت فرار کرد

در روز حشر خوش قد و بالا نمی شود

 

من خورده ام زمین که زمین خورده ات شوم

نوکر بدون اذن شما پا نمی شود

 

پایی که غیر راه تو را راه میرود

آن پا دگر برای سرش پا نمی شود

 

صعب العلاج می شود این کهنه زخم ها

دردم به جز به تیغ مداوا نمی شود

 

زخمم فقط به تیغ کجت خوب میشود

دیگر مگو که می شود و .... یا نمی شود


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط میوندار

سلام این چند روز حال و هوای کربلا خیلی آدم میگیره. همه دنبال پول و پاسپورت و نامه از مرکز مدیریت و ...

از همه مهم تر دنبال کاروان حضرت زینب (س)هستند که با خانوم خودشونو اربعین برسونن حرم ارباب...(ایشالا)

این عکس منو یاد خاطره اولین بار که وارد بین الحرمین شدیم انداخت.

رسیدیم بچه  گفتن مستحب با لباس تو راهت و خستگی بری حرم سید الشهدا(ع)

از پشت حرم سید الشهدا اومدیم تو بین الحرمین اولین چیزی که میبینی حرم عباس (ع)بود با گلدسته های خوشگلش

به حمید اسفندیاری گفتم :((حمید من تو خوابم نمیدیدم برسم بین الحرمین چشمام توفیق دیدن حرم حضرت عباس (ع) داشته باشه)).

جاتون خالی رفتیم حرم عباس(ع) من حالم بد شد برگشتیم...

ایشالا اربعین دوباره این صحنه رو بتونم ببینم.

التماس دعا برا همه کربلا نرفته ها... و رفته ها که می خوان دوباره برن


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط میوندار

نمیدونم چرا هنوز نمیتونم خیلی از اخلاق های بدمو ترک کنم

من بد بخت و دعا کنید...

اربعین کربلا باشم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط میوندار

اسلایدر

دانلود آهنگ